آموزه مدیریت

هدف از راه اندازی این وبلاگ کمک به ترویج علم مدیریت و آموزش آن و ایجاد زمینه ای برای تبادل افکار و اطلاعات می باشد. با احترام و افتخار، آمادگی برای تبادل اطلاعات علمی با تمام دانش پژوهان عرصه مدیریت، سازمان و آموزش امکان پذیر است.

مطالعه تطبیقی بین بانکداری آموزش با رویکرد تحول به آزادی‌بخشی
نویسنده : دکتر پیمان یارمحمدزاده - ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٢
 

پیمان یارمحمدزاده(دانشجوی دکتری مدیریت آموزشی)، دکتر حسنعلی بختیار نصرآبادی(استادیار، عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان)

مقدمه: نظام تعلیم و تربیت رکن و پایه هر گونه تحول در جامعه انسانی است که توسعه در همه ابعاد زندگی وابسته به آن بوده و هر گونه غفلت و سهل‌انگاری در این مورد نظام غیر قابل جبران است. یکی از مهمترین مباحثی که در تعلیم و تربیت مطرح است شیوه آموزش افراد برای یادگیری علوم و آموزش مهارتهای لازم برای زندگی اجتماعی است. این مطالعه بر حسب احساس نیاز شدید دو شیوه‌ آموزش سنتی و نوین را مقایسه و راهکارهای مفیدی را برای آموزش مناسب ارائه می‌دهد.

آموزش دچار مرض نقل و یا نحوه ارائه دادن مطالب است .معلم درباره واقعیت به گونه‌ای سخن می‌گوید که انگار بی‌حرکت، ساکن و قابل پیش‌بینی است یا اینکه درباره موضوعی سخن می‌گوید که برای دانش‌آموزان تجربه آن در دنیای واقعیت بعید و غریب است. کار معلم این است که دانش‌آموزان را از محتویات پرکند،  محتویاتی که از واقعیات زندگی جدا شده‌اند. دانش‌آموز عبارات معلم را ضبط کرده، از بر می‌کند و بدون فهمیدن تکرار می‌نماید. یعنی معلمان سپرده‌هایی را به دانش‌آموزان می‌دهند و دانش آموزان موظف هستند همچون کارمندان بانک این سپرده‌ها را نگاهداری کنند و این مفهوم بانکداری آموزش است. در این مفهوم، دانش هدیه‌ای تلقی می‌شود که آنهایی که خود را صاحبان دانش می‌دانند به آنهایی که فاقد این دانش هستند اعطا می‌کنند. نگرش‌هایی که در مفهوم بانکداری آموزش وجود دارند به قرار زیر هستند: معلم درس می‌دهد و دانش آموزان درس می‌خوانند، معلم همه چیز می‌داند و دانش آموزان هیچ چیز نمی‌دانند، معلم می‌اندیشد و دانش‌آموزان موضوع اندیشیدن معلم هستند، معلم سخن می‌گوید و دانش‌آموزان مطیعانه گوش فرا می‌دهند، معلم تنبیه می‌کند و دانش آموزان تنبیه می‌شوند، معلم انتخاب می‌کند و انتخاب خود را تحمیل می‌کند و دانش آموز پیروی می‌کند، معلم عمل می‌کند و دانش‌آموزان فکر می‌کنند که از طریق عمل معلم عمل می‌کنند، معلم محتوای برنامه را برمی گزیند و دانش‌آموزان خود را با آن وفق می دهند. انتقادهایی که ضعف‌های موجود در این شیوه آموزشی به دنبال داشت موجب پدید‌آمدن شیوه نوینی در آموزش تحت عنوان تحول به آزادی بخشی گردید که در زیر به صورت خلاصه آورده می‌شود.

در این شیوه معلم به دنبال تغییر ساختارها و ایجاد تحول است. معلم انقلابی و تحول گرایانسانی نمی‌تواند منتظر تحقق احتمالات باشد. تلاش‌های او باید مطابق تلاش‌های دانش‌آموزان باشد تا در تفکر انتقادی و جستجوی انسان‌سازی شرکت کنند. تلاش‌های وی باید همراه با اعتماد به افراد و قدرت خلاق آنها باشد. به این منظور، معلمان باید در روابطشان با دانش آموزان شرکای آنها باشند زیرا تنها از طریق ارتباط است که حیات انسان معنا می‌یابد. تفکر معلم تنها با اصالت تفکر دانش آموزان اصالت می‌یابد. معلم نمی‌تواند به جای دانش‌آموزان خود بیندیشد یا افکار خود را به آنها تحمیل کند. تفکر اصیل، تفکری است که با واقعیت مرتبط بوده، و در خلا حادث نمی‌شود بلکه در فرایند ارتباط روی می‌دهد. اگر تفکر تنها در زمانی معنا یابد که حاصل عمل بر روی واقعیات زندگی اجتماعی و دنیا باشد در اینجاست که دانش آموزان به صورت مستقل عمل نموده و وابستگی‌شان به معلمان کم‌رنگ‌تر  می‌شود. معلم از طریق مباحثه با دانش آموزان خود نیز یاد می‌گیرد. نگرشهایی که در دیدگاه آزادی‌بخشی وجود دارند به قرار زیرند: هیچ کس به دیگری درس نمی‌دهد بلکه همه از هم می‌آموزند، قدرت باید در خدمت آزادی باشد نه در مقابل آن، دانش‌آموزان باید واقعیات را بشناسند و بفهمند، الگوی آموزش (معلم – دانش آموز) و (دانش‌آموزان - معلمان) است، فرایند آموزش به دنبال عمل آزادی بخشی و استقلال‌عمل است، اصل بر دانش آموز محوری است، فرایند آموزش پویا و پیچیده است و سعی معلم بر آموزش واقعیات از طریق کاربرد آنها در زندگی روزمره است.

رویکرد تطبیقی: در دیدگاه بانکداری تلاش معلمان به عنوان سرکوبگران در تغییر دادن آگاهی دانش‌آموزان (سرکوب شوندگان) است نه در تغییر موقعیتی که آنها را سرکوب می‌کند. چون هرچقدر سرکوب‌شدگان بیشتر خود را با موقعیت وفق دهند ساده‌تر زیر بار سلطه می‌روند. بدین منظور، سرکوب‌کنندگان مفهوم بانکداری آموزشی سبک پدرمابانه (قیم‌مابانه) را بکار می‌برند که در آن سرکوب‌شوندگان به حسن تعبیر دریافت‌کنندگان رفاه نامیده می‌شوند. سرکوب‌شدگان افراد ضعیفی تلقی می‌شوند که باید با جامعه سالم تلفیق شوند. حقیقت این است که سرکوب‌شدگان افراد حاشیه‌ای نبوده و در خارج از جامعه زندگی نمی کنند. راه حل این نیست که آنها را در ساختار سرکوب بگنجانیم، بلکه باید آن ساختار را تغییر داده تا آنها برای خود کسی شوند. مفهوم بانکداری آموزش که درجهت منافع سرکوب است، تلاش می‌کند تفکر و عمل را کنترل کند، زنان و مردان را به سوی سازگاری با دنیا سوق دهد و قدرت ابتکاری آنها را محدود سازد. آموزش سنتی، به عنوان تمرین سلطه‌گری، زود باوری دانش آموزان را برمی‌انگیزد، به آنها تلقین می‌کند که خود را با دنیای سرکوب وفق دهند. این اتهام به قصد اینکه نخبگان برتر دست از عمل بردارند وارد نمی‌شود. هدف آن این است که توجه انسان‌گرایان واقعی را به این حقیقت معطوف دارند که نمی‌توانند روش‌های آموزشی بانکداری را با هدف آزادی‌بخشی بکار ببرند چون آنها تنها همان هدف را انکار می‌کنند و شاید جامعه تحول‌گرا(نوین) این روش‌ها را از جامعه سرکوب‌گر(سنتی) به ارث نبرد. جامعه انقلابی که آموزش بانکداری را به اجرا می‌گذارد، یا گمراه می‌گردد و یا نسبت به مردم بی اعتماد می‌شود. اینچنین دیدگاههای سنتی ساختارمند به دنبال انتقاداتی که داشت زمینه را برای پدید آمدن دیدگاه آزادی بخشی فراهم آورد. در این رویکرد بنا بر آن شد، آنهایی که به آزادی بخشی اهمیت زیادی می‌دهند باید مفهوم بانکداری را به صورت یک کل کنار بگذارند و در عوض مردان و زنان را به عنوان هویت‌هایی آگاه بدانند و آگاهی را به عنوان قصد آگاهی برجهان تلقی کنند. آنها باید دست از هدف آموزشی سپرده‌گذاری بردارند و به جای آن مشکلات انسان‌ها را در روابط آنها با دنیا مطرح کنند. آموزش آزادی‌بخش اعمال ادراکی است، نه انتقال اطلاعات. یک موقعیت یادگیری است که در آن موضوع قابل درک، واسطه تعامل ادراکی – معلم و دانش آموز می شود. بنابراین، اجرای آموزش آزادی بخشی از همان ابتدا به دنبال حل تناقض معلم و دانش آموز است.

در واقع ، آموزش به شیوه آزادی بخشی زمانی می تواند به انجام برساند که به تناقض فوق غلبه نماید. در اینجا الگوی گفتگو از، معلم -  دانش آموزان و دانش آموزان -  معلم تغییر یافته و اصطلاح جدیدی به وجود می آید، معلم - دانش آموز با دانش‌آموزان - معلمان. معلم دیگر کسی نیست که صرفاً درس بدهد، بلکه خودش کسی است که از طریق گفتگو با دانش‌آموزان خودش درس می‌آموزد. معلم و شاگرد همگی مسئول فرایندی می‌شوند که در آن رشد می‌کنند. در این فرایند استدلال  برمبنای قدرت دیگر وجود ندارد. قدرت باید در جهت آزادی باشد نه در مقابل آن. هیچ کس به دیگری درس نمی‌دهد بلکه به واسطه واقعیات اجتماعی و مفاهیم قابل درکی که از طریق آموزش بانکداری در تملک معلم است، همه به همدیگر درس می دهند. متاسفانه آنهایی که از آرمان آزادی بخشی حمایت می کنند خود تحت تاثیر فضایی هستند که مفهوم بانکداری را ایجاد می‌کند و اغلب اهمیت واقعی آن یا قدرت فرد انسان‌پروری آن را درک نمی‌کنند. آزادی بخشی اصیل- فرایند انسان سازی- سپرده دیگری نیست که به انسانها واگذار شود. آزادی بخشی عمل و بازتاب مردان و زنان بر دنیایشان است برای دگرگونی آن.

مفهوم بانکداری عمل تعلیم دهنده را در دو مرحله زیر تعریف می کند: طی مرحله اول او موضوع قابل درکی را درک می کند درحالی که درسش را در اتاق مطالعه یا آزمایشگاهش آماده می کند. طی مرحله دوم درباره آن موضوع به دانش آموزانش توضیح می دهد. از دانش آموزان خواسته نمی شود که بشناسند و بفهمند، بلکه باید محتویات نقل شده توسط معلم را از برکنند.آموزش به عنوان عمل آزادی بخشی – برخلاف آموزش به عنوان عمل سلطه – این امر را که انسان موجودی منزوی ، مستقل و جدا از جهان است و همچنین این اصل که جهان به عنوان واقعیتی جدا از مردم وجود دارد را انکار می‌کند. در آموزش افراد قدرت خود را توسعه می‌دهند تا چگونگی وجود خود، و  دنیایی که خود را در آن می یابند درک کنند، آنها دنیا را نه به صورت یک واقعیت ایستا بلکه به صورت واقعیتی پویا و  پیشرونده و در حال دگرگونی می‌بینند. در مقایسه با حیوانات دیگر که کامل نشده‌اند  افراد نیز خود را کامل نشده می‌دانند. آنها از نقص خود آگاهی دارند. ریشه‌های آموزشی به عنوان نمود انسانی در همین نقص و همین آگاهی است. ماهیت ناتمام انسان‌ها و ماهیت تغییرپذیر واقعیت مستلزم این است که آموزش فعالیتی در حال توسعه و جاری باشد.آموزش آزادی بخش نمی‌تواند در خدمت منافع سرکوب‌کنندگان باشد. هیچ دستور سرکوب‌گرانه‌ای به سرکوب شونده اجازه نمی‌دهد بپرسد، چرا؟ در حالی که تنها یک جامعه انقلابی نمی‌تواند این آموزش را به طور نظام‌مند پیاده کند، رهبران انقلابی لازم نیست قبل از اینکه بتوانند این شیوه را بکار گیرند قدرت کامل را بدست گیرند. در این فرایند انقلابی رهبران نمی‌توانند روش بانکداری را به عنوان تدبیری موقتی که به دلایل مصلحتی توجیه شده است بکار گیرند آن هم به قصد انجام رفتار انقلابی. آنها باید انقلابی باشند – یعنی از همان ابتدا گفتگو محور باشند.

روش مطالعه: روش این مطالعه کتابخانه‌ای و منابع مورد استفاده، کتابها، مجلات علمی، سایتهای اینترنتی و اسناد و مدارک است.

نتیجه‌گیری: آنچه در نتیجه این مطالعه حاصل شد این بودکه طرفداران دیدگاه بانکداری غافلند از اینکه که سپرده‌ها خود تناقض‌هایی را در مورد واقعیت نشان می‌دهند. در اینجا دانش آموزان از طریق تجربه بیرونی می‌فهمند که سبک کنونی زندگی آنها برای اینکه کاملاً انسان شده و به کمال برسند  با حرفه آنها مطابقت ندارد. آنها از طریق روابطشان با واقعیت می‌فهمند که واقعیت در واقع یک فرایند تغییر مداوم است، اگر مردان و زنان  پیوسته جستجوگر بوده و فلسفه هستی شناسی  آنها انسان شدن باشد، دیریا زود متوجه تناقضی که در آن آموزش بانکداری می‌خواهد آنها را تثبیت کند می‌شوند و در نتیجه گرایش به سمت تحول و آزادی بخشی نشان می‌دهند.

Rubin, I.(1985). Artistry and Teaching, New York: Random House.

Orlich, D. C., Harder, R. J., Callahan, R. C., Gibson, H. W.(1988). Teaching Strategies, Boston: Houghton Mifflin Company.

Harris, A.(1998). Effective teaching: a review of the Litrature’, School Leadership and      Management 18(2): 169-1830.