آموزه مدیریت

هدف از راه اندازی این وبلاگ کمک به ترویج علم مدیریت و آموزش آن و ایجاد زمینه ای برای تبادل افکار و اطلاعات می باشد. با احترام و افتخار، آمادگی برای تبادل اطلاعات علمی با تمام دانش پژوهان عرصه مدیریت، سازمان و آموزش امکان پذیر است.

ضرورت تحول به سازنده‌گرایی در آموزش
نویسنده : دکتر پیمان یارمحمدزاده - ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٢
 

مقدمه: سازنده‌گرایی یک نظریه یادگیری است که نقش محوری الگوهای ذهنی در حال تغییر یادگیرندگان در فرایند رشد شناختی‌شان را توصیف می‌کند و به فعالیت آموزشی‌شان شکل می‌بخشد.این شیوه آموزش در نظریات یادگیری دیگر نیز ریشه‌های عمیقی دارد. این روش متمایل به پذیرش نقش محوری یادگیرنده در خود- تعلیمی است. دیدگاه های نوین بر این است که اگر می‌خواهیم فعالیت‌های آموزشی را بر پایه فهم‌مان از نیازهای یادگیرندگان قرار دهیم باید در مورد مبانی آموزش دوباره بیندیشیم.

یکی از این تصورات اولیه در مورد آموزش این بود که به محض اینکه از دانش‌آموزان خواسته شود یادبگیرند، یاد خواهند گرفت. این اعتقاد در آموزش سنتی معمول بوده و گاهی اوقات در معیارها و سنجش‌های آموزشی جدید نیز نمودار شده است. این رویکرد نسبت به آموزش بر این عقیده استوار است که همه دانش‌آموزان می‌توانند مواد یکسانی را به طور همزمان بیاموزند که برای برخی از دانش‌آموزان این رویکرد در واقع به ایجاد دانش منجر می‌شود و ممکن است برای بقیه اینگونه نباشد. افرادی که مستقیماً با دانش‌آموزان کار می‌کنند کسانی هستند که باید دروس را براساس نیازهای رو به رشد‌ دانش‌آموزان تنظیم نمایند. کارآموزشی برمبنای سازنده‌گرایی را نمی‌توان بدون قضاوت تخصصی و مستقل معلم انجام داد. بخش‌های آموزش دولتی بایستی از فعالیت‌های آموزشی مطلوب، حمایت کنند. اما اغلب اینگونه نیست. ضعف اصلی آنها معطوف شدن برنظام های پاسخگویی (مسئولیت پذیری) و عواقب آن در موقعیت معلمان و دانش‌آموزان است. هدف از بیان این مطلب این نیست که تعلیم‌دهندگان را نباید پاسخگوی یادگیری دانش‌آموزانشان قلمداد کرد. اعتقاد کلی بر این است که بهتر است اینگونه باشد. متاسفانه ما خود را مسئول یادگیری نمی‌دانیم بلکه تنها مسئول موفقیت در آزمون می‌دانیم. از تحقیقات چندساله آموخته ایم که: یادگیری ماندگار دانش‌آموزان را با نتایج آزمون یکسان دانستن اشتباه است.

وقتی که آزمون یادگیری را محدود می کند....یادگیری فرایند پیچیده‌ای است که طی آن فراگیران پیوسته فهم درونی خود را از نحوه عملکردشان در دنیای واقعی تغییر می‌دهند. اطلاعات جدید باورهای کنونی آنها را یا تغییر می‌دهد یا نمی‌دهد، کارآیی محیط یادگیری تابعی است از عوامل پیچیده بسیاری از جمله برنامه، روش آموزشی، انگیزش دانش آموز، آمادگی دانش‌آموز برای پیشرفت و غیره. تلاش جهت ارزیابی میزان یادگیری دانش‌آموزان از طریق آزمونهای مداد وکاغذی دانش یادگیرندگان را محدود می‌کند.

علاوه بر این، مدارس نیز ممکن است برنامه درسی‌شان را تنها به همان مقدار که در آزمون سنجیده می‌شود محدود نمایند که این محدودیت یادگیری دانش‌آموزان را نیز محدود کرده است. بحث این نیست که موفقیت دانش‌آموزان در ارزیابی‌ها و کارهای کلاسی طراحی شده برای پرورش فکر ذاتاً متناقض هستند بلکه مقصود این است که کارهای کلاسی طراحی شده برای آماده‌سازی دانش‌آموزان برای آزمون، موجب یادگیری عمیق نشده و در عوض، این کارها دانش‌آموزان را برای تقلید یادگیری از طریق آزمون تمرین می‌دهند.

سازنده‌گرایی در کلاس درس

فراگیران یادگیریشان را کنترل می‌کنند. این حقیقت ساده قلب دیدگاه  سازنده‌گرایی نسبت به آموزش است. ما به عنوان تعلیم‌دهندگان کارهای کلاسی را توسعه می‌دهیم و در مورد برنامه‌درسی به بحث می‌نشنیم  تا احتمال یادگیری دانش‌آموزان را افزایش دهیم اما کنترل‌کردن آنچه که دانش‌آموزان می‌آموزند تقریباً غیرممکن است. جستجوی معنا برای هر دانش‌آموز راه متفاوتی را می‌طلبد. حتی وقتی که تعلیم‌دهندگان دروس و برنامه‌‌درسی کلاس را تنظیم می‌کنند تا مطمئن شوند که همه همزمان مفاهیم یکسانی را می آموزند، هردانش آموز از طریق فرایندهای ادراکی خودش معنای منحصر به فرد خود را برداشت می‌کند. به عبارتی، ما تعلیم‌دهندگان کنترل شدیدی نسبت به آنچه که درس می‌دهیم داریم اما برآنچه دانش‌آموزان می‌آموزند خیر.

یکی از گام‌‌های ضروری در اصلاح آموزشی که به افزایش یادگیری منجر می‌گردد تغییر اولویت‌ها است به این صورت که به جای اینکه تلاش کنیم مطمئن شویم که آیا همه دانش‌آموزان مفاهیم یکسانی را می‌آموزند تلاش کنیم  با اطمینان و دقت فهم دانش‌آموزان را تحلیل ‌کنیم تا رهیافت‌های تدریس خود را مطابق با آن تغیر دهیم. پس ما باید معیارهایی برای کار حرفه‌ای خودمان تعیین کنیم و دانش‌آموزان را از آموزش ضدعقلانی  که تحت لوای آمادگی برای آزمون روی می‌دهد رها سازیم.

پنج اصل کلیدی سازنده‌گرایی را در زیر آورده ایم(گرینون بروکس، و بروکس[1]، 1993): معلمان سازنده‌گرا: اول): به دنبال نظرات دانش‌آموزان هستند و به آنها ارج می‌نهند، دوم): دروس را به گونه‌ای تنظیم می‌کنند که فرضیات دانش‌آموزان را به چالش بکشند، سوم): تشخیص می‌دهند که دانش‌آموزان باید احساس کنند علایقشان با برنامه‌درسی مرتبط است. در این صورت است که علاقه به یادگیری افزایش می‌یابد، چهارم): دروس  را حول و حوش نظرات گسترده‌ای تنظیم می‌کنند نه براساس اطلاعات کمی، پنجم): و سرانجام، یادگیری دانش‌آموزان را در بستر تحقیقات و فعالیت‌های روزانه کلاسی ارزیابی می‌کنند نه به عنوان رویدادهای جداگانه.

سازنده‌گرایی چه هست و چه نیست: در حالی که سازنده‌گرایی به عنوان یک رویکرد آموزشی، طرفداران بسیاری جلب کرده است دو انتقاد اصلی نیز برآن وارد است. یکی از این انتقادات این است که سازنده‌گرایی بیش از حد مسامحه کار است. این انتقاد بیان می‌دارد که معلمان سازنده‌گرا اغلب برنامه درسی‌شان را رها کرده تا براساس خواسته‌های دانش‌آموزان پیش بروند. انتقاد دیگر این است که این رویکردها جدیت کافی ندارند. نگرانی اینجاست که معلمان اطلاعات، حقایق و مهارت‌های اساسی گنجانده شده در برنامه را کنار می‌گذارند و به دنبال نظرات سست و متغیر می‌روند. هر دوی این انتقادات کاریکاتور خنده‌داری است از آنچه که تحقیقات گسترده پیرامون یادگیری به ما ارائه می‌دهند و به عقیده باتیستا[2](1999) هیچ کدام از این انتقادات درست نیست.

ایجاد کلاس سازنده‌گرا برای معلمان کار سختی است و به وقف فکری بسیار و پشتکار دانش‌آموزان نیازمند است. معلمان سازنده‌گرا تشخیص می‌دهند که دانش‌آموزان تجاربشان را از عالم واقعیت با فعالیت‌های کلاسی ادغام می‌کنند و اینکه این کار برای مرتبط‌کردن دروس به گنجینه تجارب دانش‌آموزان الزامی است. ارتباط،  علاقه و انگیزه اولیه برای آموزش تابعی است از تجارب فراگیرنده نه برنامه‌ریزی معلم. بنابراین از لحاظ آموزشی نادیده‌گرفتن فرضیات و نظرات دانش‌آموزان مخرب است.به علاوه، معلمان سازنده‌گرا کسب حقایق، اطلاعات و مهارت‌های مرتبط را پیش‌نیاز برنامه درسی خود قرار می‌دهند. آنها این کار را در بستر مباحثات و برای کسب نظرات و اطلاعات گسترده‌ دانش‌آموزان انجام می‌دهند.

به سوی اصلاح آموزش: آنچه که مهم است اصلاحات آموزشی مطلوب باید، تغییرات شناختی را در نحوه تفکر دانش‌آموزان هدف خویش سازند، در حالیکه اصلاحات آموزشی متصور و موجود، تغییرات عددی را در نمرات آزمون دانش‌آموزان هدف خویش قرار داده‌اند. مشغولیت ما با مفهوم اصلاح، آنچه که اوهانیان[3] (1999) « سراب نظریه آموزش» می‌خواند، امکان اصلاح جدی آن را کاهش می‌دهد.

آنگونه که از پیشینه آموزشی موجود نیز بر می‌آید این احتمال وجود دارد که نمرات دانش‌آموزان در ارزیابی‌ها طی دهه آینده به طور یکنواخت افزایش یابد و اینکه شاخص‌های معنادار یادگیری  دانش‌آموزان ثابت باقی بماند. همچنین این احتمال وجود دارد که معلمان، به خصوص آنهایی که در کلاس‌های درس‌شان ارزیابی‌هایی اعمال می‌گردد، همچنان برنامه‌درسی خود را به گونه‌ای محدود کنند که سر‌فصلهای دروس مطابق آنچه که در ارزیابی‌ها می‌آید تنظیم بشود و به انجام آن دسته از فعالیت‌های آموزشی همت گمارند که اطلاعات آزمون را مستقیم در ذهن دانش‌آموزان قرارمی‌دهد.

روش مطالعه: روش این مطالعه کتابخانه‌ای و منابع مورد استفاده، کتابها، مجلات علمی، سایتهای اینترنتی و اسناد و مدارک است.

نتیجه‌گیری: در نتیجه این مطالعه به دست‌اندرکاران عرصه تعلیم و تربیت و معلمان پیشنهاد می‌شود برای تحول به سمت سازنده گرایی توجه خود را معطوف یادگیری دانش‌آموزان کنند، برنامه‌درسی را تعقلی نموده و یادگیری دانش‌آموزان را در بستر آموزش روزانه ارزیابی نمایند، اهداف مسئولیت‌پذیری را درک و به دانش‌آموزان اجازه تفکر، پرسش، ابراز عقاید، و تعامل بدهند تا با ترکیب آنها آموخته‌هایشان را معنادار نمایند.

Alan,S. Conestrari And Bruce A. Marlowe.(2004). Educational Foundatioin. Sage Publication Indian.

Grennon, Brooks, J & Brooks, M,G.(1993). In search of understanding: the case for constructivist classrooms. Alexandria, VA: ASCD.

Ohanian, S.(1999). One size fits few. Portsmouth. NH: Heinemann.



[1]- Greenon Brooks & Brooks

[2]- Battista

[3] - Ohanian